تبليغاتX
خلیج فارس
 
خلیج فارس
 
 
دلم می خواهد همیشه آدما شاد باشند و هیچ کجا غم و غصه نباشه
 

دانشمندان با پیوند دادن شیر نر با ببر ماده حیوان جدیدی تولید کرده اند و آن را لایگر نامگذاری کرده اند که از همه نظر نسبت به شیر و ببر برتری دارد! چنین موجودی تا به حال در طبیعت وجود نداشته است، چراکه شیر و ببر نه تنها ذاتا با هم میانه ی خوبی ندارند بلکه دشمنی هم دارند.
این هیولا (لایگر) که حدود 900 تا 1000 پوند وزن دارد (454 کیلوگرم) قد بلندتر، قدرت بدنی بیشتر، توان پرش بالاتر و.... را نسبت به پدر و مادر خود دارد! جالب اینکه با وجود تنفر شیر از شنا کردن در آب، لایگر به شنا کردن علاقه دارد. در حال حاضر چندین نمونه از این حیوان تولید شده که در سیرکها و برخی باغ وحشها به نمایش گذاشته شده اند..
فقط جنس ماده ی این حیوان قادر به تولید مثل با ببر یا شیر نر می باشد که خود موجب بوجود آمدن دو گونه ی جدید دیگر شده است! همچنین حیوان دیگری به نام تایگن هم تولید شده که محصول ببر نر و شیر ماده است، البته به ببر شباهت بیشتری دارد و به بزرگی و عظمت لایگر هم نیست...

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 

 

 

 

 
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 1:45  توسط بهشاد محمودی  | 
سلام .مي خوام خاطره ي اولين روز اسكي كردنمو براتون تعريف كنم.شايد براي شما  خنده دار باشه ولي براي من خيلي درد ناك بود.با اينكه الان سه روز از اون ما جرا مي گذره ولي هنوز تمام مفصلهام خصوصا مچ ها م   درد مي كنن .    ساعت نزديك 10 بود كه رسيديم پيست آبعلي.اونجا سه جفت چوب اسكي براي خودم و برادر و خواهرم كرايه كرديم.خيلي ها هم بودن كه براي خودشون چوب داشتن.كفش هاي اسكي خيلي جالبه.يه چكمه لاكي بزرگ.وقتي كه مي پوشيديم مثل روبات ها مي شديم.ديگه نمي شد درست راه رفت.اين طور بگم كه انگار هر دو تا پاتونو گچ گرفته باشن.خلاصه به هر مكافاتي بود با اون كفشا رفتيم توي پيست اسكي. اونجا به تازه كار ها آموزش مي دادن.بايد به جهت عمود به شيب دامنه مي استاديم.وگرنه سر مي خورديم و پايين مي رفتيم.خيلي جالب بود اگر مي خواستيم دور بزنيم همون لحظه كه موازي با شيب ميشديم شروع به سر خوردن مي كرديم.خلاصه همه توي تو صف مي ايستادن تا تك تك آموزش ببينن و  پايين برن.نوبت رسيد به من.مربي  گفت بيا پايين.بهش گفتم دادا من صفري صفرما.همونجا فهميد من اصفهانيم و ديگه تابلو شدم.تا حركت كردم دو سه متري كه جلو رفتم نقش زمين شدم و همين طور تا پايين ليز مي خوردم.ولي مربيه بنده خدا زود اومد پايين و جمع و جورم كرد.بلند شدنشم كار حضرت فيل بود.از يه طرف كه تا زانو پا ها حركت نداشتن.از طرف ديگه دو تا چوب 1.5متري به كف پا ها متصل بود كه امكان مانور دادنو از آدم مي گرفت.از همه بدتر تا مي خواستي بلندبشي  دوبار ليز مي خوردي.البته بلند شدن اصول داشت  و اين اولين درس اسكي بود كه ياد گرفتم.خلاصه مربيه به من گفت اگه اين جوري بخواي بري همون  بهتر كه اسكي ها را باز كني.منم يه لحظه نارحت شدم.آخه 550 كيلومتر كه نيمومده بوديم كه يه زمين بخورم و زود برگردم.منم كلا از صف آموزشي ها اومدم بيرون .با داداشم رفتيم تو ارتفاع.يا بايد ياد مي گرفتم  يا بر مي گشتم پايين و چوبها را باز مي كردم.اولش خيلي مي ترسيدم.ولي داداشم كمكم كرد و با گرفتن باتو نم منو تا پايين برد.به نظر سخت نمي اومد.

داداشم گفت حالا نوبت قلابه.يعني با قلاب بريم توي ارتفاع و از اونجا ليز بخوريم.من خيلي مي ترسيدم ولي به روي خودم نمي اوردم.رفتم بالا.لحظه جدا شدن از قلاب من بد عمل كردم و به صورت  دنده عقب ليز خوردم و دوبار پايين رفتم.شانس اوردم خوردم زمين.وگرنه مي خوردم به پشت سريم.خلاصه با هر سختي بود شروع به حركت كردم و مثل لاك پشتي كه  وارونه شده و دست و پا مي زنه خودم و از مسير قلاب ها بيرون كشيدم و ايستادم . شروع  به ليز خوردن كردم.طبق چيز هايي كه ياد گرفته بودم بايد پا هامو به صورت هشت مي ذاشتم تا زياد سرعت نگيرم.ولي خود اين كار هم  تمرين نياز داشت.

تا حالا اينقدر زمين نخورده بودم . شايد بشه گفت  يك ركورد جديد در اسكي ثبت شد . در  يه پايين  اومدن بيش از ده بار زمين خوردم. البته هر دفعه به صورت متنوع زمين مي خوردم.يه بار از صورت زمين مي خوردم.يه بار پرت مي شدم.البته هر بار بلند مي شدم و دفعه بعد مثل يه مرد دوباره بد تر از قبل زمين مي خوردم.  ولي  بعدش ديگه حرفه اي شده  بودم. البته در همون خوردن زمينا مي گما.اسكي كردنمون كه مثل حرفه اي ها نبود.گفتم لااقل امروز تو يه چيز حرفه اي شم بعد بريم خونه. يه بار به حدي بد زمين خوردم كه چوب اسكي هام در اومد و ليز خوردن پايين.خودم هم خوردم به يكي تا تونستم با يستم.شده بودم پايه خنده داداشم.يه بار كه داشت به من مي خنديد و از زمين خوردن هام فيلم مي گرفت به حدي بد جور زمين خورد كه به گفته ي خودش تا حالا اين جور زمين نخورده بود.اونجا دختر هايي بودن كه در حين اسكي يكي از پاهاشونو بالا مي گرفتن و با اون سرعتي كه داشتن مانور هاي تيزي مي دادن.  ولي اونا از بچگي تو ي اين رشته تمرين كرده بودن.البته من كه كم نمي آوردم.منم گاهي يه پامو بعضي مواقع حتي دو تا پامو بالا مي گرفتم وبه جاي چوب رو ي  سرم اسكي مي كردم.اين هنره نه اون كار...... سرتونو درد نيارم بالاخره ياد گرفتم مستقيم برم و سرعت بگيرم.ولي فرمان نمي تونستم بدم.به طوري كه يه بار يه تصادف شديد  داشتم

 ديگه ساعت 1 شده بود.همگي رفتيم براي ناهار.اول چوب ها را از پامون جدا كرديم و گذاشتيم انبار.ولي ديگه نميصرفيد كفش ها در بياريم.با همون كفشها رفتيم رستوران .      تق    تق    تق  .كفش ها كه مي خورد به  كف زمين رستوران اين صدا را مي داد.

تو رستوران مربي منو ديد و گفت در چه حالي.

گفتم راه مير م  ولي فرمون ندارم.گفت بعد ظهر يادت مي دم.ولي بعدش يادش رفت

ساعت نزديك به 2 بود كه دوبار برگشتيم به پيست. از بسكه زمين خورده بودم لباسام خيس شده بود به طوري كه وقتي صعود مي كرديم مي لرزيدم.

بالاخره مشكل فرمان هم حل شد.تازه يه ذره اومده بودم  ياد بگيرم و كيف كنم كه ديگه  ساعت 4 شده وقلابو خاموش كردن. رفتيم داخل سالن و لباسامونو   خشك  كرديم و بعد  از يه چايي داغ كه خيلي بهم چسبيد رفتيم به سمت تهرون.در مسير برگشت 3 تا نون سنگك داغ هم از رودهن خريدم و خورديم.جاتون خيلي خيلي خالي.با اينكه تموم بدنم درد مي كرد و لي خيلي   با حال بود   و تصميم گرفتم كه اگه موقعيتش جور بشه بازم بريم.البته با گروه دوستان هم رفتن كه صفاي خاص خودشو داره.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 20:10  توسط بهشاد محمودی  | 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 21:38  توسط بهشاد محمودی  | 

 پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:

وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد

یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است

بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست

آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

 |+| نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 19:17  توسط بهشاد محمودی  | 
این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد.  كارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
 




دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.
زمین تنها جای
شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم
 |+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 19:8  توسط بهشاد محمودی  | 

هیولای دریایی در تخت جمشید

 

روزنامه ایران صفحه حوادث تاریخ ٢٠/۵/١٣٨٧ مرداد ماه

 

پیداشدن لاشه هیولاى دریایى در سواحل امریکا، پژوهشگران را متحیر کرده است.این حیوان، بدنى بدون مو و پوست چرمى با دندان هایى تیز و چیزى شبیه یک منقار دارد. کارشناسان درتلاشند تا این هیولاى دریایى را شناسایى کنند.
 

اهورا فره وشی:

 

خب اگر باز هم ما کمی شکیبایی کنیم و با نگاهی عمیق به این موضوع بپردازیم خواهیم دید  که در ٢۵٠٠ سال پیش  ما نمونه ای از این هیولا را در تخت جمشید داشته ایم و مجسمه ای بزرگ از آن در  تخت جمشید وجود دارد.

 
از نظر  شباهتی که بسیار شباهت به این موجود کشف شده دارد هم از نظر منقار و هم از نظر  دستهای این موجود.


آیا این موجود در ایران بوده؟

چرا در تخت جمشید چنین مجسمه ای وجود دارد؟


تحقیقات در این زمینه را چگونه میتوان به گوش جهانیان و پژوهشگران رسانید.

 

 

به دقت به فرتور های این موجودات نگاه کنید و قسمتهایی که دور آن خط کشیده شده را مقایسه کنید.

 

  هیولای دریایی در تخت جمشید

 
توجه :

  شاهان هخامنشی تمایلی برای نصب این مجسمه در داخل تالارهای  اصلی کاخ نداشتند.

Could it be a devil dog? The mythical chupacabra? Perhaps it's just an unfortunate pug, raccoon or turtle. A photo of a strange creature lying dead on a Montauk, N.Y., beach, fuels Web-wide speculation and amusement. "It looked like nothing I'd ever seen before," Ryan O'Shea, one of the witnesses, told Newsday. "It looked like it died angry."

30_deadcritter_lg.jpg 
 

Montauk Monster: This otherworldly looking creature found on a New York beach July 13 has been called an alien, a science experiment gone bad, even "how I imagine Karl Rove looks on the inside." Some dismiss it as a decomposing pug or turtle without a shell.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 2:4  توسط بهشاد محمودی  | 

 

Leopard savaging a crocodile caught on camera

The astonishing spectacle of a leopard savaging a crocodile has been captured for the first time on camera.

Leopard savaging a crocodile caught on camera

All pictures by Hal Brindley/SOLO Syndication

A series of incredible pictures taken at a South African game reserve document the first known time that a leopard has taken on and defeated one of the fearsome reptiles.

Leopard savaging a crocodile caught on camera

The photographs were taken by Hal Brindley, an American wildlife photographer, who was supposed to be taking pictures of hippos from his car in the Kruger National Park.

Leopard savaging a crocodile caught on camera

The giant cat raced out of cover provided by scrub and bushes to surprise the crocodile, which was swimming nearby.

A terrible and bloody struggle ensued. Eventually, onlookers were amazed to see the leopard drag the crocodile from the water as the reptile fought back.

Leopard savaging a crocodile caught on camera

With the crocodile snapping its powerful jaws furiously, the two animals somersaulted and grappled. Despite the crocodile's huge weight and strength, the leopard had the upper hand catching its prey by the throat.

Leopard savaging a crocodile caught on camera

Eventually the big cat was able to sit on top of the reptile and suffocate it.

In the past, there have been reports of crocodiles killing leopards, but this is believed to the first time that the reverse scenario has been observed.

Leopard savaging a crocodile caught on camera

Mr Brindley said: 'I asked many rangers in South Africa if they had ever heard of anything like this and they all said no.

Leopard savaging a crocodile caught on camera

"It just doesn't make sense. The meat you get out of a crocodile is just not worth the risk it takes a predator to acquire. The whole scene happened in the course of about 5 minutes. Then the leopard was gone.

Leopard savaging a crocodile caught on camera

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 7:44  توسط بهشاد محمودی  | 

پورشه ای که با 18 کیلو طلا پوشونده شده
پورشه ای که با 18 کیلو طلا پوشونده شده

اگر از جمله افرادی هستید که نمی دونن چطوری پولشونو خرج کنن بهتره نگاهی به عکس ها بندازید. این پورشه روبروی چشمانتون یه پورشه 911 هست که با 18 کیلو طلا پوشونده شده. البته نقوش جالبی هم روش کار شده که به نظر بعضی ها ممکنه ماشین رو زشت کرده باشه. ولی شما نگران نباشید، حداقل می تونید مطمئن باشید که ماشین تکی دارید. یه مشکل دیگه هم هست اونم اینه که صاحب این ماشین به چه جراتی تونسته اونو تو یه مکان عمومی مثل این پارک کنه !

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 22:43  توسط بهشاد محمودی  | 

 

به نام پیچ و مهره کننده ی قلب ها

 

بار اول که دیدمش زیاد ازش خوشم نیومد. بار دوم هم همین طور . بار

 

سوم و چهارم هم از ش  خوشم نیومد . ولی تو یکی از همین بار ها که

 

حساب بارش از دستم در رفته بود حس کردم که انگار بدون  روغن

 

 موتور وجود اون ٬ موتور دلم نمی تونه کار کنه . از این به بعد هر بار

 

 که با هاش برخورد داشتم انگار سوپاپ های قلبم بیشتر بازمیشد و خون 

 

 را با فشار بیشتری وارد سیلندر های جدید قلبم می کردند و این طوری

 

شد که موتور قلبم هر روز به عشق اون استارت می خورد  . یه جوری

 

روح و ذهن و فکر منو تراشیده  بود که با هیچ ماشین تراشی نمیشد این

 

طور تراشیدش . چنان تلرانس نزدیک به صفری برای این تراش خود در

 

 نظر گرفته بود که انگار فقط تو این دنیا وجود من  تنها  می تونست به

 

وجود اون لینک بشه . اگه یه روز نمی دیدمش  چنان فشا رم  می افتاد که

 

 با صد تا شیر  کنترل فشار و پمپ فشار ثابت مشکلم حل نمی شد . فکرم

 

 شده بود یه شیر یک طرفه . یعنی اگه وارد فکر کردن به اون می شدم

 

دیگه نمیشد از فکر اون خارج بشم .  مثل  کار ما هم شه بود مثل پروانه

 

و تسمه پروانه . اگه اون می چرخید منم می چرخیدم .حرف زدنش مثل

 

صدای یه موتور هشت سیلندر روان و خوش  صدا  بود . اونم مثل من

 

عاشق چرخدنده بود . چون میگفت دو تا چرخدنده به واسطه ی عشقشون

 

  هر روز برای هم می رقصند .   به همین جهت قرار گذاشتیم که بعد

 

ازدواجمون با پول بابای اون یه کارگاه چرخدنده سازی بزنیم . آخه

 

راستشو بخواهید من ته جیبم مثل سطح صاف ٬ صیقلی صیقلی بود . حتی

 

یه ذره نا خالصی و براده به اسم پول توش نبود .بالاخره تصمیم گرفتیم که

 

 قلب ها مونو به هم جوش بدیم . رفتیم محضر و سند زدیم . وقتی حج آقا

 

صیغه می خواند   برای بار اول گفتند که  عروس خانم رفته کارآموزی .

 

بار دوم گفتند که عروس رفته از پروژه اش دفاع کنه . دیگه بار سوم به

 

مکافات بله دادند . مهریه هم یک جلد کتاب جداول و استانداردهای

 

طراحی و ماشین سازی به همراه یک جفت پیچ و مهره و هزاران عدد

 

قطعه کار خام جهت اشتغال زایی در طول زندگی به همراه یک دنگ از

 

یک ماشین تراش  بود . برای ماه عسل قرار گذاشتیم یه سه چهار ماهی

 

بریم  ذوب آهن . چون اولا به واسطه ی حرارت کوره بلند آتش عشقمون

 

گرمتر می شد . در ثانی اونجا خودشون شام و ناهار می دادن . دیگه

 

نیازی نبود که هر روز به فکر ساخت و تولید غذ ا باشیم و بعدم فرایند

 

شست و شوی ظروف . تعطیلات هم تصمیم گرفتیم بریم عسلویه . هم کار

 

 می کردیم هم مفتی برنزه می شدیم .   راستشو بخواهید چند ما اول نوار

 

 نقاله زندگی به خوبی می چرخید و با قالب پرس عشق تمامی مشکلات

 

را برش می دادیم و به پیش می رفتیم . ولی بعد چند ماه تازه فهمیدیم که

 

طراح روزگار عجب ما دو تا را برای هم طراحی کرده . یعنی چرخش

 

 بلبرینگ زندگی  نه تنها کند نمی شد بلکه هر روز تند تر و تند تر می

 

شد .  اونقدر تند شد که دیگه  توصیفش از دست من بر نمی آد .

 

 

این بود ما جرای عشق یه مکانیکی

 

 

امید وارم که  دیگ بخار زندگیتون یه شیر اطمینان درست داشته باشه تا

 

هیچ وقت فشار دنیا تون بالا نره و نوار لبخند بر شیار دهانتون جاری

 

باشه  

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 1:40  توسط بهشاد محمودی  | 
6fbct9smhg4d19wndkqf.jpg

oci3u51nnz9u8hxhr6rr.jpg

f7e1yqrazguvqedb2n5o.jpg

bje251z1wuww1jq4hr2g.jpg

u9pd154wji0t27keh5bu.jpg

 sq6d8adg8cmm9x0akngz.jpg

rf4yu8s228376yfgonm3.jpg

6fasy8mk4w8sie5p573o.jpg

0fzlq8kttfxqslrtdl8x.jpg

gumbuwkxqry0jmyi4axk.jpg

zeptyx9odt7v9f94hyri.jpg

 jakmqgtg61vcrjir5rkz.jpg

7jvsdmv80enhmx6x2v3n.jpg

yi7cecp6tmyq998p1blc.jpg

4vu7vpo3lrok0tuh5sj9.jpg

y6h668xhpoxoozxklps8.jpg

qunul8o0gqe1velvdaur.jpg

afa0ik6l6k6evg1n1d38.jpg

jjapoapzr2roh0w6rcyp.jpg

 

اگه خوشتون اومد بقیه اش تو ادامه مطلبه


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 8:20  توسط بهشاد محمودی  | 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 8:8  توسط بهشاد محمودی  | 

قدرت خدا                                    

 

 

در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید
 

کوه سینت هلن (St. Helens) به هنگام طلوع خورشید

کوه الهه محترم هلن خانوم (St. Helens) هنگام خارج کردن خاکستر، یه توده گداخته ی قبه مانندی را بالای دهانه شکل می ده.
در تصویر طلوع خورشید در بالا و پایین، اینطور به نطر می رسه که این الهه مشغول حلقه کردن دوده (سیگار نمیکشه منحرف) و اون چیزی که حلقه های دود را شکل می ده هواییه که بالای کوه جریان داره و وقتی بالاتر میره تا به قله برسه، هوا رو هم به بالاتر می رانه. میزان رطوبت و دما در ارتفاعات بالاتر به گونه ایه که بخارآب میعان شده و تشکیل ذرات آب را شاهد خواهیم بود. هنگامی که هوای در حال حرکت از قله گذشته و دوباره پایین بیاید ذرات آب دوباره به بخار (که نمی تونیم اون را ببینیم) تبدیل می شن.
این دو "پن کیک"(pancake) دلالت بر وجود دولایه از هوا داره که اونطوری که گفته شد عمل می کنن و این منظره ی حیرت انگیز را بوجود میارن.

Mt. St. Helens at sunrise.

Mt. St. Helens continues to spew ash, while it is forming a lava dome in the crater and still having
minor tremors.

Here in this sunrise shot above and below, she appears to be blowing smoke rings (and anything so benign is welcomed, given recent history).

What forms the "smoke rings" is the air flowing over the mountain getting pushed up higher as it goes up and over the top. The moisture content and initial temperature are just right so that the moisture condenses from a vapor to small particles at the higher altitude. When the moving air moves past the peak and comes down again, the particles evaporate back to an invisible vapor.

The two "pancakes" describe that there are two layers of air for which this is happening, thus making these awesome pictures possible.


ماه قطب شمال

منظره ای که هیچگاه نخواهی دید! بشین و ببین و لذت ببر از آنچه خدا در قطب شمال خلق کرده. این غروب خورشیده به همراه ماه که در پایین ترین نقطه ی خودش قرار داره. تو خورشید را زیر و به همراه ماه می بینی. عکس شگفت انگيزی که نمونه ی اون را به آسانی پیدا نمیکنی. حسود نباش! این عکس را به دوستات نشون بده و فرصت دیدن این منظره را از اونا نگیر!

NORTH POLE MOON
A scene you will probably never get to see, so take a moment and enjoy God at work at the North Pole.   This is the sunset at the North Pole with the moon at its closest point. And, you also see the sun below the moon.  An amazing photo and not one easily duplicated.  You may want to save this and pass on to others.


حدس می زنی این تصویر چی باشه؟

این یه جونور ده پاست که از درختا بالا میره! این جونور (coconut crab) از درخت نارگیل بالا میره و با پنجولای تیزش نارگیلا رو میشکونه و میخوره. این موجود رو میشه توی جزایر اقیانوس آرام جنوبی و هند پیدا کرد.

Can You Guess What This Is?
It's a Coconut Crab climbing a tree.  The coconut crab climbs coconut palms to get at coconuts, which it breaks open with its powerful pincers and eats. It is found on the islands of the South Pacific and Indian oceans.


و اما اينجا ديگه آدم واقعاً به قدرت خدا پي مي بره.
تصاويري که اينجا از طوفان کاترينا مي بينيد واقعا يادآور عذاب الهي که بر قومهاي بسيار دور نازل شده و تو قرآن اومده هست.

توفان کاترینا روی میسیسیپی

این عکس ها توسط مردی در Magee ، MS گرفته شده . جایی که توفان داره قدرت خودشو نشون میده.

Hurricane Katrina Over Mississippi

These pictures below were made by a man in Magee
, MS .  where the eye of the storm passed thru.

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:44  توسط بهشاد محمودی  | 
گزارش تصویری: ملکه
 
 
 الیزابت از تولد تاکنون
 
 
الیزابت دوم یا الیزابت الکساندرا مری ویندسور متولد ۲۱ آوریل ۱۹۲۶ رئیس دولت کشور پادشاهی متحد(بریتانیا) و پانزده کشور مستقل است که روی هم با عنوان قلمروهای همسود شناخته می‌شوند.
امروز بیش از ۱۲۸ میلیون نفر در کشورهایی زندگی می‌کنند که او صدر حکومت آنان است.

او در ضمن مقام‌های صدر مشترک‌المنافع، فرماندار عالی کلیسای انگلستان، لرد مان و دوک لانکستر را نیز به عهده دارد.

او در حال حاضر پس از شاه بامیبول در تایلند طولانی‌ترین دورهٔ صدارت حکومت در جهان را به عهده دارد. در طول پنج دهه حکومت او شاهد ده نخست وزیر در پادشاهی متحد و چندین نخست وزیر در سایر نواحی اتحادیه کشورهای همسود بوده است
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
بقیه در ادامه مطلب..............
 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 8:39  توسط بهشاد محمودی  | 

 

WC sign in different

 

Country

 

نشانه های توالت در فرهنگ های مختلف 

 

برای سفر رفتن خوبه !  یه روز لازم میشه

 

iran



 

 

china


 


france


 


netherlands


 


hungary


 


japan



 


korea


 


spain


 


USA-Georgia state



 

تاحالا به این مورد دیگه گیر نداده بودیم که امروز دادیم  !!

جالبه دیگه ... فرهنگها متفاوته :

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 21:56  توسط بهشاد محمودی  | 
سلام دوستان .این جا یه سری عکس واقعا زیبا از ایران گذاشتم .ببینید و لذت ببرید.

فقط چون زیاده یه سریش را هم گذاشتم تو ادامه مطلب. اونا را هم حتما ببینید .

My beautiful & lovely country

Armenian Church - North-Western Iran


 

Armenian Church - North-Western Iran

 

 

Cottage in northern Iran   

 

 Cottage in northern Iran

Uramanat - North-Western Iran   

 

 Uramanat - North-Western Iran

 


Izeh - South-Western Iran  
 
Izeh - South-Western Iran 

 

 Layalestan - Gilan, Northern Iran

 

Layalestan - Gilan, Northern Iran

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 8:5  توسط بهشاد محمودی  | 
 

احمد گوهري

خصوصيات فيزيکي :

قد : 176

رنگ چشم زياد مهم نيست چون عينک دسته کائوچويي سياه با فرم نيم گيريف فلزي به رنگ نقره اي ميزنه

رنگ مو : اينم زياد مهم نيست چون در حالت پيش فرض عشق کچليه ولي بعضي مواقع مي توان يه رد پايي از چند مورا پيدا کرد که هنوز در نيمده ميريزند

نوع پوشش مورد علاقه : کاپشن چرم قهوه اي با شلوار لي آبي و کفش اسپرت

فرم بدن : اين بنده خدا از همون زمان نوزادي هيکل رنجري داشت و با اسلوب و کار درست بود و نياز به اين قرتي بازي ها و باشگاه رفتنا نداره

فرم ريش : هنوز به تصميم قاطعي نرسيده ولي بعضي مواقع ريش بزي مي ذاره

اخلاق :

اجازه بديد که من توصيف کنم بعد خودتون نتيجه بگيريد

دخترا همه دوستش دارن من نمي دونم که خودش هم اين مطلب ميدونه يا نه

ولي خودش ظاهرا از هيچ دختري خوشش نمي آد . ( الله اعلم )

ته همه چيزو ميخواد در بياره مثلا از ساخت وبلاگ گرفته و درس خوندن واز خواب زدن و موسيقي و غيره- توضيحات در ادامه مطلب.....

عشق جنگ و جبهه : نه جنگ دفاع مقدس ...جنگ با استاد و مسئول سايت و راننده و رفتگر و نيروي انتظامي و به طور کلي افراد مخالف دموکراسي و آزادي

عشق دو دره بازي : کلاس کله کردن ... تمرين موسيقي نرفتن به انواع بهانه ( خوب خداييش کارش که خوبه زود حوصلش سر ميره)

از همه نوع صداي بلند مي ترسد .همواره زماني که با وي بيرون هستيد مراقب باشيد .زيرا اگر صدايي بلند از پارس سگ گرفته تا صداي يک جرقه ? ناگهان توليد شود به سرعت به بغل شما مي پرد. شايدم سياستشه.

خاطرات و سفرنامه ها

يادم مي آد که اولين باري که مي خواستيم با هم بيرون بريم با ژيان پسر خالش رفتيم که همون اول خراب شد و مجبور شديم که تو سر بالايي کوي امام با جون کندن هلش بديم . منظورم ژيانس

در راه سفر هميشه خوابه . پس اگه تو فکر همسفر با حالي دور شو خط بکش. براي همين من خاطره زيادي در داخل ماشين باهاش ندارم.

به علت جابه جايي هاي مکرر و انتقال مدام از دماي 0 درجه به 30 درجه ( سفر از شهرکرد به اصفهان ) بدن اين فرد دچار تنش حرارتي پسماند شده و مترصد فرصتي جهت آزاد سازي ان مي باشد .

علاقه مندي ها :

شخصيت کارتوني مورد علاقه اش ( تگرگ tegerg سياه ) است . البته کارتونشو بعد ها مي سازند .

عاشق معلم فيزيک سال سوم دبيرستانه.

عاشق موسيقي و نوازندگي است . به طوري که به سرعت يک ساز را فرا ميگيرد و به سراغ بعدي مي رود .

عاشق مرغ و چوري است . به طوري که در فصلي که جوجه هاي تازه سر از تخم در آورده به بازار مي آيند وي در هر بار مراجعت به خانه يک عدد جوجه نيز خريداري کرده است .

عشق به اس ام اس و ميس کال هاي شبانه دارد . 3 شب به بعد .

از جغرافيا تنفر داره . هيچ وقت يه آدرسو درست ياد نمي گيره . تا حالا چند بار راه خونه ي ما را اومده ولي هنوزم مطمئن هستم که راه را ياد نگرفته و هر دفعه مجبورم با کلي تلفن پيداش کنم . دين و ايمانش هم که ديگه به ما ها ربط نداره .

در هدايت انواع وسيله نقليه مشکل دارد به همين دليل کلا از فکر خودرو بيرون اومده و با چرخ اين ور اون ور ميره و بعضي مواقع نيزبا دوچرخه براي خود و دوستانش حادثه مي آفريند و معمولا کله ? پا يا دست دوستانش را مي شکند .

از رانندگي متنفره . به همين دليل تو ماشين هر راننده اي هم که بشينه زود کمر بند ميبنده و تازه گارد هم ميگره و بعدشم راننده را هم به بد رانندگي کردن متهم ميکنه و توقع داره که راننده از سرعت 10 کيلومتر در ساعت تجاوز نکنه.

نتيجه گيري

در کل پسر خاکي و متين و با گذشتيه و تو خونه هم بيشتر از همه دوسش دارن.

منم دوسش دارم

نويسنده : بهشاد محمودي

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:18  توسط بهشاد محمودی  | 
 
 

HydroForum ® Group

 

 
New York City's Persian parade


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group








HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


HydroForum ® Group


 
 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 8:2  توسط بهشاد محمودی  | 
Strength of a Man 
 
http://files.myopera.com/hashalhaf/files/Mard-e-Tanhaye-shab.jpg
The strength of a man isn't seen in the width of his shoulders. 
It is seen in the width of his arms that encircle you.
قدرت و صلابت  يه مرد در پهن بودن شونه هاش نيست 
بلکه در اين هست که چقدر ميتوني به اون تکيه کني و اون ميتونه تو رو حمايت کنه
The strength of a man isn't in the deep tone of his voice. 
It is in the gentle words he whispers.
قدرت و صلابت يه مرد اين نيست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه  
بلکه در اينه که چه جملات ملايمي رو ميتونه تو گوشات زمزمه کنه
The strength of a man isn't how many buddies he has. 
It is how good a buddy he is with his kids. 
 
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا رفيق داره 
بلکه در اين هست که چقدر با فرزندان خودش رفيق هست
The strength of a man isn't in how respected he is at work. 
It is in how respected he is at home. 
 
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چه قدر در محيط کار قابل احترام هست 
بلکه در اين هست که چقدر در منزل مورد احترام هست
The strength of a man isn't in how hard he hits. 
It is in how tender he touches. 
 
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چقدر دست بزن داره 
بلکه به اين هست که چه دست نوازشگري ميتونه داشته باشه
The strength of a man isn't how many women he's Loved by. 
It is in can he be true to one woman. 
 
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا زن عاشقشن 
بلکه به اين هست تنها عشق واقعي يه زن باشه؟؟؟
The strength of a man isn't in the weight he can lift. 
It is in the burdens he can understand and overcome. 
 
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چه وزنه سنگيني رو ميتونه بلند کنه 
بلکه بستگي به مسائل و مشکلاتي داره که از پس حل اونا بر بياد
 
 
.*********** ********* ********* ********* ********* ********* 
 
Beauty of a Woman 
 
http://www.3dm3.com/competition/cggirls3/Prada_Woman.jpg
The beauty of a woman 
Is not in the clothes she wears, 
The figure she carries, 
Or the way she combs her hair.
 
زيبايي يه زن به لباسهايي که پوشيده... ژستي که گرفته 
 و يا مدل مويي که واسه خودش ساخته نيست
The beauty of a woman 
Must be seen from her eyes, 
Because that is the doorway to her heart, 
The place where love resides.
زيبايي يه زن بايد از چشماش ديده بشه  
 به خاطر  اين که چشماش دروازه ي قلبش هستند جايي که منزلگه عشق ميتونه باشه
The beauty of a woman 
Is not in a facial mole, 
But true beauty in a woman 
Is reflected in her soul. 
 
زيبايي يه زن به خط و خال صورتش نيست  
بلکه زيبايي واقعي يه زن ..انعکاس در روحش داره
It is the caring that she lovingly gives, 
The passion that she shows, 
The beauty of a woman 
With passing years-only grows. 
 
محبت و توجهي که عاشقانه ابراز ميکنه 
هيجاني که در زمان ديدار از خودش بروز ميده 
زيبايي يک زن هست 
چيزي که با گذشت ساليان متمادي .. افزايش پيدا ميکنه
 
************ ********* ********* ********* ********* ******. 
Lucky is the man who is the first love of a woman, 
but luckier is the woman who is the last love of a man 
 
 خوشبخت مردي هست که اولين عشق يه زن باشه 
  اما خوشبخت تر زني هست که آخرين عشق يه مرد باشه
 
BELIEVE THIS,,

 
The image “http://mabulle78.m.a.pic.centerblog.net/8p7ylwbb.gif” cannot be displayed, because it contains errors. 
 |+| نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 8:15  توسط بهشاد محمودی  | 

T o realize
The value of a sister/brother
Ask someone
Who doesn't have one.

 


To realize
The value of ten years:
Ask a newly
Divorced couple.

 


To realize
The value of four years:
Ask a graduate.

 


To realize
The value of one year:
Ask a student who
Has failed a final exam.

  !


To realize
The value of nine months:
Ask a mother who gave birth to a stillborn.


To realize
The value of one month:
Ask a mother
who has given birth to
A premature baby.

 


To realize
The value of one week:
Ask an editor of a weekly newspaper.

To realize
The value of one minute:
Ask a person
Who has missed the train, bus or plane.

 


To realize
The value of one-second:
Ask a person
Who has survived an accident.

 


Time waits for no one.

 


Treasure every moment you have.

 


You will treasure it even more when
you can share it with someone special.

 


To realize the value of a friend or family member:

 

LOSE ONE.

 


The origin of this letter is unknown,
But it brings good luck to everyone who passes it on.

 

Remember...

 

Hold on tight to the ones you love !

 


Do not keep this letter.

 


Send it to friends & family to whom you wish good luck

 

and don't forget the one who sent it to you!

Peace, love and prosperity to all!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 8:9  توسط بهشاد محمودی  | 

There was a blind girl who hated herself because

she was blind. She hated everyone, except her loving

Boyfriend. He was always there for her.

She told her boyfriend, 'If I could only

See the world, I will marry you .                                                                                      

 

One day, someone donated a pair of eyes to

Her. When the bandages came off, she was

Able to see everything, including her boyfriend                           

He asked her,'Now that you can see the World,

will you marry me?'

 

The girl looked at her boyfriend and saw                               

That he was blind. The sight of his closed

eyelids shocked her. She hadn't expected                             

that. The thought of looking at them the                               

rest of her life led her to refuse to  marry him

                             

Her boyfriend left her in tears and days

later wrote a note to her saying: 'Take                               

good care of your eyes, my dear, for before

they were yours, they were mine.'

 

This is how the human brain often works

when our status changes.

Only a very few remember what life was like

before, and who was always by their side in

the most painful situations.

 

Life Is a Gift from God!!!

Today before you say an unkind word -

Think of someone who can't speak.

Before you complain about the taste of your

food - Think of someone who has nothing to eat.

 

Before you complain about your husband

or wife - Think of someone who's crying out to

God for a companion.

 

Today before you complain about life -

Think of someone who went too early to heaven.

 

Before you complain about your children

Think of someone who desires children but

 they're barren.

 

Before you argue about your dirty house

Someone didn't clean or sweep -

Think of the people who are living in the streets.

 

Before whining about the distance you drive

think of someone who walks the same

distance with their feet.

 

And when you are tired and complain about

your job -think of the unemployed, the disabled, and

those who wish they had your job.

 

But before you think of pointing the

finger or condemning another -

Remember that not one of us is without

sin and we all answer to one MAKER.

 

And when depressing thoughts seem to get

you down - Put a smile on your face and

Thank GOD you're alive and still around

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 6:56  توسط بهشاد محمودی  | 
 
  بالا