|
خلیج فارس
|
||
|
دلم می خواهد همیشه آدما شاد باشند و هیچ کجا غم و غصه نباشه |
|
داداشم گفت حالا نوبت قلابه.يعني با قلاب بريم توي ارتفاع و از اونجا ليز بخوريم.من خيلي مي ترسيدم ولي به روي خودم نمي اوردم.رفتم بالا.لحظه جدا شدن از قلاب من بد عمل كردم و به صورت دنده عقب ليز خوردم و دوبار پايين رفتم.شانس اوردم خوردم زمين.وگرنه مي خوردم به پشت سريم.خلاصه با هر سختي بود شروع به حركت كردم و مثل لاك پشتي كه وارونه شده و دست و پا مي زنه خودم و از مسير قلاب ها بيرون كشيدم و ايستادم . شروع به ليز خوردن كردم.طبق چيز هايي كه ياد گرفته بودم بايد پا هامو به صورت هشت مي ذاشتم تا زياد سرعت نگيرم.ولي خود اين كار هم تمرين نياز داشت.
تا حالا اينقدر زمين نخورده بودم . شايد بشه گفت يك ركورد جديد در اسكي ثبت شد . در يه پايين اومدن بيش از ده بار زمين خوردم. البته هر دفعه به صورت متنوع زمين مي خوردم.يه بار از صورت زمين مي خوردم.يه بار پرت مي شدم.البته هر بار بلند مي شدم و دفعه بعد مثل يه مرد دوباره بد تر از قبل زمين مي خوردم. ولي بعدش ديگه حرفه اي شده بودم. البته در همون خوردن زمينا مي گما.اسكي كردنمون كه مثل حرفه اي ها نبود.گفتم لااقل امروز تو يه چيز حرفه اي شم بعد بريم خونه. يه بار به حدي بد زمين خوردم كه چوب اسكي هام در اومد و ليز خوردن پايين.خودم هم خوردم به يكي تا تونستم با يستم.شده بودم پايه خنده داداشم.يه بار كه داشت به من مي خنديد و از زمين خوردن هام فيلم مي گرفت به حدي بد جور زمين خورد كه به گفته ي خودش تا حالا اين جور زمين نخورده بود.اونجا دختر هايي بودن كه در حين اسكي يكي از پاهاشونو بالا مي گرفتن و با اون سرعتي كه داشتن مانور هاي تيزي مي دادن. ولي اونا از بچگي تو ي اين رشته تمرين كرده بودن.البته من كه كم نمي آوردم.منم گاهي يه پامو بعضي مواقع حتي دو تا پامو بالا مي گرفتم وبه جاي چوب رو ي سرم اسكي مي كردم.اين هنره نه اون كار...... سرتونو درد نيارم بالاخره ياد گرفتم مستقيم برم و سرعت بگيرم.ولي فرمان نمي تونستم بدم.به طوري كه يه بار يه تصادف شديد داشتم
ديگه ساعت 1 شده بود.همگي رفتيم براي ناهار.اول چوب ها را از پامون جدا كرديم و گذاشتيم انبار.ولي ديگه نميصرفيد كفش ها در بياريم.با همون كفشها رفتيم رستوران . تق تق تق .كفش ها كه مي خورد به كف زمين رستوران اين صدا را مي داد.
تو رستوران مربي منو ديد و گفت در چه حالي.
گفتم راه مير م ولي فرمون ندارم.گفت بعد ظهر يادت مي دم.ولي بعدش يادش رفت
ساعت نزديك به 2 بود كه دوبار برگشتيم به پيست. از بسكه زمين خورده بودم لباسام خيس شده بود به طوري كه وقتي صعود مي كرديم مي لرزيدم.
بالاخره مشكل فرمان هم حل شد.تازه يه ذره اومده بودم ياد بگيرم و كيف كنم كه ديگه ساعت 4 شده وقلابو خاموش كردن. رفتيم داخل سالن و لباسامونو خشك كرديم و بعد از يه چايي داغ كه خيلي بهم چسبيد رفتيم به سمت تهرون.در مسير برگشت 3 تا نون سنگك داغ هم از رودهن خريدم و خورديم.جاتون خيلي خيلي خالي.با اينكه تموم بدنم درد مي كرد و لي خيلي با حال بود و تصميم گرفتم كه اگه موقعيتش جور بشه بازم بريم.البته با گروه دوستان هم رفتن كه صفاي خاص خودشو داره.
|
پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند: |

روزنامه ایران صفحه حوادث تاریخ ٢٠/۵/١٣٨٧ مرداد ماه
پیداشدن لاشه هیولاى دریایى در سواحل امریکا، پژوهشگران را متحیر کرده است.این حیوان، بدنى بدون مو و پوست چرمى با دندان هایى تیز و چیزى شبیه یک منقار دارد. کارشناسان درتلاشند تا این هیولاى دریایى را شناسایى کنند.
اهورا فره وشی:
خب اگر باز هم ما کمی شکیبایی کنیم و با نگاهی عمیق به این موضوع بپردازیم خواهیم دید که در ٢۵٠٠ سال پیش ما نمونه ای از این هیولا را در تخت جمشید داشته ایم و مجسمه ای بزرگ از آن در تخت جمشید وجود دارد.
از نظر شباهتی که بسیار شباهت به این موجود کشف شده دارد هم از نظر منقار و هم از نظر دستهای این موجود.
آیا این موجود در ایران بوده؟
چرا در تخت جمشید چنین مجسمه ای وجود دارد؟
تحقیقات در این زمینه را چگونه میتوان به گوش جهانیان و پژوهشگران رسانید.
به دقت به فرتور های این موجودات نگاه کنید و قسمتهایی که دور آن خط کشیده شده را مقایسه کنید.
توجه :
شاهان هخامنشی تمایلی برای نصب این مجسمه در داخل تالارهای اصلی کاخ نداشتند.
Could it be a devil dog? The mythical chupacabra? Perhaps it's just an unfortunate pug, raccoon or turtle. A photo of a strange creature lying dead on a Montauk, N.Y., beach, fuels Web-wide speculation and amusement. "It looked like nothing I'd ever seen before," Ryan O'Shea, one of the witnesses, told Newsday. "It looked like it died angry."Montauk Monster: This otherworldly looking creature found on a New York beach July 13 has been called an alien, a science experiment gone bad, even "how I imagine Karl Rove looks on the inside." Some dismiss it as a decomposing pug or turtle without a shell.
اگر از جمله افرادی هستید که نمی دونن چطوری پولشونو خرج کنن بهتره نگاهی به عکس ها بندازید. این پورشه روبروی چشمانتون یه پورشه 911 هست که با 18 کیلو طلا پوشونده شده. البته نقوش جالبی هم روش کار شده که به نظر بعضی ها ممکنه ماشین رو زشت کرده باشه. ولی شما نگران نباشید، حداقل می تونید مطمئن باشید که ماشین تکی دارید. یه مشکل دیگه هم هست اونم اینه که صاحب این ماشین به چه جراتی تونسته اونو تو یه مکان عمومی مثل این پارک کنه !





به نام پیچ و مهره کننده ی قلب ها
بار اول که دیدمش زیاد ازش خوشم نیومد. بار دوم هم همین طور . بار
سوم و چهارم هم از ش خوشم نیومد . ولی تو یکی از همین بار ها که
حساب بارش از دستم در رفته بود حس کردم که انگار بدون روغن
موتور وجود اون ٬ موتور دلم نمی تونه کار کنه . از این به بعد هر بار
که با هاش برخورد داشتم انگار سوپاپ های قلبم بیشتر بازمیشد و خون
را با فشار بیشتری وارد سیلندر های جدید قلبم می کردند و این طوری
شد که موتور قلبم هر روز به عشق اون استارت می خورد . یه جوری
روح و ذهن و فکر منو تراشیده بود که با هیچ ماشین تراشی نمیشد این
طور تراشیدش . چنان تلرانس نزدیک به صفری برای این تراش خود در
نظر گرفته بود که انگار فقط تو این دنیا وجود من تنها می تونست به
وجود اون لینک بشه . اگه یه روز نمی دیدمش چنان فشا رم می افتاد که
با صد تا شیر کنترل فشار و پمپ فشار ثابت مشکلم حل نمی شد . فکرم
شده بود یه شیر یک طرفه . یعنی اگه وارد فکر کردن به اون می شدم
دیگه نمیشد از فکر اون خارج بشم . مثل کار ما هم شه بود مثل پروانه
و تسمه پروانه . اگه اون می چرخید منم می چرخیدم .حرف زدنش مثل
صدای یه موتور هشت سیلندر روان و خوش صدا بود . اونم مثل من
عاشق چرخدنده بود . چون میگفت دو تا چرخدنده به واسطه ی عشقشون
هر روز برای هم می رقصند . به همین جهت قرار گذاشتیم که بعد
ازدواجمون با پول بابای اون یه کارگاه چرخدنده سازی بزنیم . آخه
راستشو بخواهید من ته جیبم مثل سطح صاف ٬ صیقلی صیقلی بود . حتی
یه ذره نا خالصی و براده به اسم پول توش نبود .بالاخره تصمیم گرفتیم که
قلب ها مونو به هم جوش بدیم . رفتیم محضر و سند زدیم . وقتی حج آقا
صیغه می خواند برای بار اول گفتند که عروس خانم رفته کارآموزی .
بار دوم گفتند که عروس رفته از پروژه اش دفاع کنه . دیگه بار سوم به
مکافات بله دادند . مهریه هم یک جلد کتاب جداول و استانداردهای
طراحی و ماشین سازی به همراه یک جفت پیچ و مهره و هزاران عدد
قطعه کار خام جهت اشتغال زایی در طول زندگی به همراه یک دنگ از
یک ماشین تراش بود . برای ماه عسل قرار گذاشتیم یه سه چهار ماهی
بریم ذوب آهن . چون اولا به واسطه ی حرارت کوره بلند آتش عشقمون
گرمتر می شد . در ثانی اونجا خودشون شام و ناهار می دادن . دیگه
نیازی نبود که هر روز به فکر ساخت و تولید غذ ا باشیم و بعدم فرایند
شست و شوی ظروف . تعطیلات هم تصمیم گرفتیم بریم عسلویه . هم کار
می کردیم هم مفتی برنزه می شدیم . راستشو بخواهید چند ما اول نوار
نقاله زندگی به خوبی می چرخید و با قالب پرس عشق تمامی مشکلات
را برش می دادیم و به پیش می رفتیم . ولی بعد چند ماه تازه فهمیدیم که
طراح روزگار عجب ما دو تا را برای هم طراحی کرده . یعنی چرخش
بلبرینگ زندگی نه تنها کند نمی شد بلکه هر روز تند تر و تند تر می
شد . اونقدر تند شد که دیگه توصیفش از دست من بر نمی آد .
این بود ما جرای عشق یه مکانیکی
امید وارم که دیگ بخار زندگیتون یه شیر اطمینان درست داشته باشه تا
هیچ وقت فشار دنیا تون بالا نره و نوار لبخند بر شیار دهانتون جاری
باشه
| ||
|
|
WC sign in different
Country
نشانه های توالت در فرهنگ های مختلف
برای سفر رفتن خوبه ! یه روز لازم میشه
فقط چون زیاده یه سریش را هم گذاشتم تو ادامه مطلب. اونا را هم حتما ببینید .
My beautiful & lovely country

Armenian Church - North-Western Iran

|
Cottage in northern Iran
Uramanat - North-Western Iran
Layalestan - Gilan, Northern Iran
|
احمد گوهري

خصوصيات فيزيکي :
قد : 176
رنگ چشم زياد مهم نيست چون عينک دسته کائوچويي سياه با فرم نيم گيريف فلزي به رنگ نقره اي ميزنه
رنگ مو : اينم زياد مهم نيست چون در حالت پيش فرض عشق کچليه ولي بعضي مواقع مي توان يه رد پايي از چند مورا پيدا کرد که هنوز در نيمده ميريزند
نوع پوشش مورد علاقه : کاپشن چرم قهوه اي با شلوار لي آبي و کفش اسپرت
فرم بدن : اين بنده خدا از همون زمان نوزادي هيکل رنجري داشت و با اسلوب و کار درست بود و نياز به اين قرتي بازي ها و باشگاه رفتنا نداره
فرم ريش : هنوز به تصميم قاطعي نرسيده ولي بعضي مواقع ريش بزي مي ذاره
اخلاق :
اجازه بديد که من توصيف کنم بعد خودتون نتيجه بگيريد
دخترا همه دوستش دارن – من نمي دونم که خودش هم اين مطلب ميدونه يا نه
ولي خودش ظاهرا از هيچ دختري خوشش نمي آد . ( الله اعلم )
ته همه چيزو ميخواد در بياره – مثلا از ساخت وبلاگ گرفته و درس خوندن واز خواب زدن و موسيقي و غيره- توضيحات در ادامه مطلب.....
عشق جنگ و جبهه : نه جنگ دفاع مقدس ...جنگ با استاد و مسئول سايت و راننده و رفتگر و نيروي انتظامي و به طور کلي افراد مخالف دموکراسي و آزادي
عشق دو دره بازي : کلاس کله کردن ... تمرين موسيقي نرفتن به انواع بهانه ( خوب خداييش کارش که خوبه زود حوصلش سر ميره)
از همه نوع صداي بلند مي ترسد .همواره زماني که با وي بيرون هستيد مراقب باشيد .زيرا اگر صدايي بلند از پارس سگ گرفته تا صداي يک جرقه ? ناگهان توليد شود به سرعت به بغل شما مي پرد. شايدم سياستشه.
خاطرات و سفرنامه ها
يادم مي آد که اولين باري که مي خواستيم با هم بيرون بريم با ژيان پسر خالش رفتيم که همون اول خراب شد و مجبور شديم که تو سر بالايي کوي امام با جون کندن هلش بديم . منظورم ژيانس
در راه سفر هميشه خوابه . پس اگه تو فکر همسفر با حالي دور شو خط بکش. براي همين من خاطره زيادي در داخل ماشين باهاش ندارم.
به علت جابه جايي هاي مکرر و انتقال مدام از دماي 0 درجه به 30 درجه ( سفر از شهرکرد به اصفهان ) بدن اين فرد دچار تنش حرارتي پسماند شده و مترصد فرصتي جهت آزاد سازي ان مي باشد .
علاقه مندي ها :
شخصيت کارتوني مورد علاقه اش ( تگرگ tegerg سياه ) است . البته کارتونشو بعد ها مي سازند .
عاشق معلم فيزيک سال سوم دبيرستانه.
عاشق موسيقي و نوازندگي است . به طوري که به سرعت يک ساز را فرا ميگيرد و به سراغ بعدي مي رود .
عاشق مرغ و چوري است . به طوري که در فصلي که جوجه هاي تازه سر از تخم در آورده به بازار مي آيند وي در هر بار مراجعت به خانه يک عدد جوجه نيز خريداري کرده است .
عشق به اس ام اس و ميس کال هاي شبانه دارد . 3 شب به بعد .
از جغرافيا تنفر داره . هيچ وقت يه آدرسو درست ياد نمي گيره . تا حالا چند بار راه خونه ي ما را اومده ولي هنوزم مطمئن هستم که راه را ياد نگرفته و هر دفعه مجبورم با کلي تلفن پيداش کنم . دين و ايمانش هم که ديگه به ما ها ربط نداره .
در هدايت انواع وسيله نقليه مشکل دارد به همين دليل کلا از فکر خودرو بيرون اومده و با چرخ اين ور اون ور ميره و بعضي مواقع نيزبا دوچرخه براي خود و دوستانش حادثه مي آفريند و معمولا کله ? پا يا دست دوستانش را مي شکند .
از رانندگي متنفره . به همين دليل تو ماشين هر راننده اي هم که بشينه زود کمر بند ميبنده و تازه گارد هم ميگره و بعدشم راننده را هم به بد رانندگي کردن متهم ميکنه و توقع داره که راننده از سرعت 10 کيلومتر در ساعت تجاوز نکنه.
نتيجه گيري
در کل پسر خاکي و متين و با گذشتيه و تو خونه هم بيشتر از همه دوسش دارن.
منم دوسش دارم
نويسنده : بهشاد محمودي



T o realize
The value of a sister/brother
Ask someone
Who doesn't have one.
To realize
The value of ten years:
Ask a newly
Divorced couple.
To realize
The value of four years:
Ask a graduate.
To realize
The value of one year:
Ask a student who
Has failed a final exam.
!
To realize
The value of nine months:
Ask a mother who gave birth to a stillborn.
To realize
The value of one month:
Ask a mother
who has given birth to
A premature baby.
To realize
The value of one week:
Ask an editor of a weekly newspaper.
To realize
The value of one minute:
Ask a person
Who has missed the train, bus or plane.
To realize
The value of one-second:
Ask a person
Who has survived an accident.
Time waits for no one.
Treasure every moment you have.
You will treasure it even more when
you can share it with someone special.
To realize the value of a friend or family member:
LOSE ONE.
The origin of this letter is unknown,
But it brings good luck to everyone who passes it on.
Remember...
Hold on tight to the ones you love !
Do not keep this letter.
Send it to friends & family to whom you wish good luck
and don't forget the one who sent it to you!
Peace, love and prosperity to all!
|
There was a blind girl who hated herself because she was blind. She hated everyone, except her loving Boyfriend. He was always there for her. She told her boyfriend, 'If I could only See the world, I will marry you . One day, someone donated a pair of eyes to Her. When the bandages came off, she was Able to see everything, including her boyfriend He asked her,'Now that you can see the World, will you marry me?' The girl looked at her boyfriend and saw That he was blind. The sight of his closed eyelids shocked her. She hadn't expected that. The thought of looking at them the rest of her life led her to refuse to marry him Her boyfriend left her in tears and days later wrote a note to her saying: 'Take good care of your eyes, my dear, for before they were yours, they were mine.' This is how the human brain often works when our status changes. Only a very few remember what life was like before, and who was always by their side in the most painful situations. Life Is a Gift from God!!! Today before you say an unkind word - Think of someone who can't speak. Before you complain about the taste of your food - Think of someone who has nothing to eat. Before you complain about your husband or wife - Think of someone who's crying out to God for a companion. Today before you complain about life - Think of someone who went too early to heaven. Before you complain about your children Think of someone who desires children but they're barren. Before you argue about your dirty house Someone didn't clean or sweep - Think of the people who are living in the streets. Before whining about the distance you drive think of someone who walks the same distance with their feet. And when you are tired and complain about your job -think of the unemployed, the disabled, and those who wish they had your job. But before you think of pointing the finger or condemning another - Remember that not one of us is without sin and we all answer to one MAKER. And when depressing thoughts seem to get you down - Put a smile on your face and Thank GOD you're alive and still around |
|
|